تبلیغات
این یادداشت در شماره 22 ماهنامه زمانه منتشر شده است خودشناسی تاریخی رهیافتی در شناخت انسان انقلاب اسلامی 1. یکی از رهیافتهای انسان در شناخت مفاهیم و پدیدههای
عالم، شناخت به اضداد است؛ «الأشیاء إنما تُعرَف بأضدادها، و علامة معرفتها،
التمیّز بینها و بین معارضتها و مخالفاتها»؛ یعنی اشیا با اضدادشان شناخته میشوند و علامت شناخت صحیح،
یافتن تمایزات روشن با اشیای معارض و مخالف آنهاست. به نظر میرسد
این روش، برای ترسیم مختصات انسان انقلاب اسلامی نیز مناسب باشد. اما آنچه بسیار
مهم است و میتواند در یافتن مختصات انسان انقلاب اسلامی مؤثر باشد این است که
انسان انقلاب اسلامی را باید در مقابل چه انسانی در نظر بگیریم و به بررسی تمایزات
آنها بنشینیم؟ 2. به دلیل تقابل و تضادی که میان تفکر انقلاب اسلامی و
تفکر غربی وجود دارد، معمولاً مطالعات بازشناختی دینی و انقلابی اندیشمندان ما، با
بررسی تمایزات ما با غرب انجام میشود و تقریری که از هویت و کیستی امروزمان بیان میگردد،
در واقع حاشیه ای انتقادی به ماهیت تمدن و انسان غربی است. بنابراین در فضای فکری
معاصر، شناخت ما از خودمان، در تقابل و تمایز با غرب شکل گرفته است. این رویکرد،
البته نتایج خاص خود را دارد و این نوشتار، درصدد انتقاد بدان نیست، اما آنچه باید
در نظر گرفته شود این است که چنین تقریری از انسان انقلاب اسلامی، بیشتر مصرف
خارجی دارد و میتواند ویژگیهای انسان انقلاب اسلامی را به انسان غربی نشان دهد. به نظر میرسد
انسان انقلاب اسلامی و انسان غربی، در دو سر یک طیف قرار دارند و اگر برای
بازشناسی انسان انقلاب اسلامی، روی تضادها و تمایزات او با انسان غربی تمرکز و
بسنده کنیم، مرتبت او را تنزل داده ایم و به برخی ابعاد متعالی او دست نخواهیم
یافت. 3. انسان انقلاب اسلامی، در متن یک نهضت تاریخی قرار دارد و
مرحله به مرحله، در این مسیر به سوی تكامل پیش میرود. پس بسته به اقتضائات هر
مرحله، ممکن است مختصات او تغییر کند و ویژگیهایی در او بارزتر گردد و نگرشها و
رفتارهای خاصی را باعث شود. پس برای حرکت مستمر در این مسیر، همواره باید تعریف
دقیقی از خود بیان كند و تمایز خود را با وضعیت و شرایط قبلی بداند تا بتواند
متناسب با مرحلة جدید، خود را بازشناسی نماید و رفتارهای خود را سامان دهد. اگر
این تحول و ارتقای تاریخی، که لازمة همراهی با نهضت تاریخی شیعه است در وجود انسان
انقلاب اسلامی اتفاق نیفتد، او از ادامة مسیر باز خواهد ماند. 4. اگر
میخواهیم انسان انقلاب اسلامی را تعریف کنیم، باید او را با خودش در موقف تاریخی
قبلی او بسنجیم. انسان انقلاب اسلامی در موقف قبلی خود، مؤمن معتقد و مبارزی بوده
که برای پیروزی انقلاب اسلامی تلاش میکرد. اما ویژگی تاریخی امروز او این است که
در سایة حکومت ولایی زندگی میکند و در حال تدارک یک جهش تاریخی دیگر به سوی تحقق
تمدن نوین اسلامی است. به نظر میرسد با تمرکز بر این وجه تمایز، میتوانیم ابعاد
خاصی از هویت انسان انقلاب اسلامی را کشف کنیم. 5. انسان
انقلاب اسلامی، افزون بر اندوختة تاریخی خود در معارف و مناهج، با حقیقت دیگری
مواجه است و آن، تغییر مقیاس زندگی و وظایف ایمانی از جمع مؤمنان به جامعة دینی
است. اگر این حقیقت به خوبی فهم شود و وجود او را دربرگیرد، قطعاً انگیزه ها،
بینشها و رفتارهای جدیدی را رقم خواهد زد. اگر مؤمن معتقد و مبارزِ پیش از پیروزی
انقلاب اسلامی، حقیقت این تغییر را درک نکند، نخواهد توانست در تراز انقلاب اسلامی
قرار گیرد و به شدت در معرض زاویه گرفتن از نهضت تاریخی شیعه خواهد بود. برای روشن شدن
بحث، به این مثال توجه فرمایید: همة ما این بحث مشهور را قبول داریم که حکومت،
مقدمه و وسیله ای برای حاکمیت دین و اخلاق است و اگر حاکم اسلامی، هدف را فدای
وسیله نماید و اخلاق را در پای قدرت ذبح كند، حکومت دینی به انحراف بزرگی کشیده خواهد
شد و آن حاکم از صلاحیت می افتد. اما مهم آن است که
وقتی حاکمیت دینی شکل میگیرد و دین عهده دار ادارة حکومت میشود، برخی از مصالح
تغییر میكند یا نظام اولویتهای قبلی، به هم میخورد و شرایط جدیدی شکل میگیرد.
در این فرض، نظام اخلاقی جدیدی شکل خواهد گرفت. همچنان که قواعد فقه فردی نیز به
فقه حکومتی ارتقا پیدا میکند. پس نمیتوان با فهمی فردی از اصول اخلاقی، اخلاق
حاکم اسلامی را ارزیابی كرد. باید با او هم افق شد و مسائل و مصالح را از منظر او
دید. کسی که نتواند قواعد فقه و اخلاق حکومتی را درک کند، قطعاً به تضادهایی دچار
خواهد شد و معلوم نیست چه موضعی در مقابل ولی زمان خود بگیرد؛ برای مثال ممکن است
ولیّ زمان، در شرایط اضطرار، برای حفظ نظام، که از واجب ترین واجبات است، حکمی
صادر کند که با اصول اخلاق در فضای فردی، همخوان نباشد. پس آنها که اقتضائات
حاکمیت را نفهمیده اند، حکم به قدرت طلبی و فداشدن اخلاق در پای قدرت خواهند کرد.
اما اگر حفظ نظام، از اهم واجبات[1] است،
تلاش برای حفظ آن، و حتی در شرایط خیلی خاص، حلال شمردن برخی محرمات و تعطیل برخی
واجبات، نمیتواند قدرت طلبی و فداکردن دین و اخلاق برای حفظ قدرت شمرده شود. [1]. «مسئلة حفظ نظام جمهورى اسلامى در این عصر و با وضعى كه
در دنیا مشاهده مىشود و با این نشانه گیریهایى كه از چپ و راست و دور و نزدیك نسبت
به این مولود شریف مىشود، از اهمّ واجبات عقلى و شرعى است كه هیچ چیز به آن مزاحمت
نمىكند». صحیفة امام، ج 19، ص 153.
در بازی، همه چیز
غیرواقعی و قراردادی است؛ مجموعه ای از توافقات و پیش فرضها، فضای خاصی را شکل می
دهند و بدین ترتیب، بازی شروع می شود. هیچ چیز هم ثبات و دوام ندارد و همه شخصیت
ها و جایگاهها و روابط و نسبت ها، مجازی اند. ممکن است در یک بازی، بارها و بارها جایگاهها
و قرارها تغییر کند و بعضی ها حذف و یا اضافه شوند. وقتی هم بازی تمام شد، همه چیز
جمع می شود و بازیگران به دنیای واقعی برمیگردند؛ به دنیایی که همه چیز واقعی
است. همه واقعاً خودشان هستند و جایگاهها و روابط، عینی و حقیقی است. به دنیایی که
همه چیز مستقر و شکل گرفته است و براحتی نمی توان مثل بازی، نسبت ها و وضعیت ها را
به هم ریخت. * إِنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا
لَعِبٌ وَ لَهْو
گریه،
شدید و شدیدتر میشد. شبیه آدمهای مضطر بود. به حضرت معصومه پناه آورده بود. یاد روزهایی افتادم که تازه
به قم آمده بودم. مشکلات زیاد بود و گاه گاهی فرصت چنین مناجاتهایی حاصل میشد. اما
دیگر چند سالی از آن روزها گذشته. در قم، جای پایی پیدا کرده ام. کلی دوست و آشنا دارم.
خانه دارم. ماشین خریده ام. حتی بیمه تکمیلی هم دارم. این روزها
هر مشکلی پیش بیاید، قابل حل است. این روزها، کمتر مضطر
حضرت معصومه میشوم. * كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى (سوره علق - آیه 6 و 7)
روبروی
ضریح ایستاده بود و مثل ابر بهاری اشک میریخت. شاید تازه بیست سال را رد کرده
بود. ایرانی نبود. از ساک نوی خارجی اش حدس زدم تازه آمده ایران. با خودم گفتم
شاید برای تحصیل آمده ولی قبولش نکرده اند. کسی را هم ندارد که کارش را درست کند.
این پیام را ظاهرا یکی از طلاب به وبلاگ نشریه «خط» فرستاده. حتما متن و جواب آن را بخوانید «سلام. خسته نباشید. یک جوال دوز هم نه، یک سر
سنجاق قفلی هم گاهی به خودتان بزنید. به جای این همه روضه خواندن از انفعال
و تنبلی حوزه و گیر دادن به بزرگان و کوچکان حوزه. ما که ادعایی نداریم،
اصلش قبول نداریم این حرفها را که بخواهیم بهشان متعهد شویم، شما که ادعا
دارید و خودتان را صاحب حوزه میدانید و بودجه هم دارید، چه کرده اید؟...» پاسخ خط
علیکم
السلام ضمن
تشکر از احساس مسئولیت و تذکری که داده اید، با توجه به اینکه خود را «طلبه» معرفی
کرده اید، چند نکته عرض می شود: 1. خانه
طلاب جوان، یک تشکل مستقل طلبگی است و به هیچ نهاد حوزوی و غیر حوزوی وابسته نیست.
انتساب به مدیریت و... نسبت نادرستی است. 2.
«با توجه به انبوه ادعای» مان و انبوه
کارهای علمی و طلبگی و... بیش از این از دستمان بر نمی آید. خصوصا که باید بار
کسانی که «اساسا ضد انقلاب» هستند را هم بکشیم. در حوزه ای که می توان طلبه بود و پای
معارف دین نشست و «اساسا ضد انقلاب» بود، حالا حالا ها کار داریم. 3.
ما
خود را مبرا از «انفعال» و «بی کفایتی» و ... نمی دانیم. بالاخره وارد میدان شدن و
کار کردن، احتمال خطا هم دارد. امیدوارم «در تعهد به آقای خامنه ای»، کم نگذاشته
باشیم. 4.
اگر
اندک تجربه ای در تولید یک نشریه داشتید، متوجه می شدید انتشار یک «ویژه نامه
ساده» چقدر کار دارد. 5.
توجیه
ما برای این تاخیر این است که بابت همین چند تا کاغذپاره، تا زمان نوشتن این متن، نزدیک
به 30 میلیون تومان بدهکار هستیم که 20 میلیون آن را با چک شخصی قرض گرفته ایم و
ما بقی را هم بابت زحمات طراح و تحریریه و ... به صغیر و کبیر بدهکاریم. 6.
ما
ادعای «صاحب حوزه» بودن نداریم. اگر اندکی در حوزه بچرخید، بوضوح مدعیان آن را
خواهید شناخت. 7.
ما
هرگز در نشریه، بنا بر «گیر دادن به بزرگان و کوچکان حوزه» نداشته ایم. و «روضه
خواندن از انفعال و تنبلی حوزه» کار ما نیست. ما نگرش ها و فرهنگ های حاکم را نقد
کرده ایم و هرگز با هر چیزی که پادگان تربیت سربازان امام عصر (عج) را ناکارآمد
کند، سر سازگاری نداریم. 8.
یاد
سرمقاله شماره 3 خط افتادم. آنجا به حال امثال شما که «اساسا ضد انقلاب» هستید،
غبطه خورده بودم: «خوش به حال آنها که نمی فهمند چقدر به آقا نیاز دارند؛ چقدر
راحت اند آنهایی که برای خدمت به اسلام، می توانند تن به راهی غیر از راه رهبری بدهند؛
خوشا آنان که هرچه در متن و حاشیه غور می کنند، به امام زمان نزدیک تر میشوند!
خوشا آنانکه لزومی در اطاعت از ولی امر نمی بینند؛ خوشا آنان که از مبانی علمی
شان در ولایت فقیه، حداکثر رئیس تأمین اجتماعی و کمیته امداد و بهزیستی درمی آید؛
خوش به حال آنان که دغدغه های آقا، فکرشان را مشغول نمی کند؛ خوشا آنان که
سفر آقا، روال منظم زندگی آنها را به هم نمی ریزد؛ خوشا آنان که دائم در نمازند»
(این یادداشت در شماره دی ماه ماهنامه زمانه منتشر شد) تحلیلی از عوامل افزایش اقبال دانشجویان به تحصیل در حوزه انسان در دوران جوانی و در
کشاکش انتخاب های مهم این دوران، در تکاپوی یافتن خویش است. بنابراین وارد
عرصه هایی میشود و خود و آن عرصه را می آزماید و چه بسا درمی یابد که باید
بازگردد و مسیر دیگری برگزیند. چنین اتفاقی به طور طبیعی در
رویشها و ریزشهای حوزوی و دانشگاهی هم مشاهده میشود. بسیار دیده شده است که
جوانانی، ابتدا دانشگاه را برای تحصیل انتخاب میکنند و پس از مدتی، از تحصیل در
آن نهاد منصرف میشوند و به سلک حوزویان درمی آیند. البته عکس این مسئله هم صادق
است. اگر به صحنۀ نقل و انتقالات
میان حوزه و دانشگاه بنگریم، با پدیدۀ چشمگیری رو به رو میشویم و آن، اقبال
روزافزون دانشجویان به تحصیل در حوزه های علمیه است؛ پدیده ای که شاید بتوان ادعا
کرد مولود یک دهۀ اخیر است و تحلیلهایی عمیقتر و فراتر از آنچه در ابتدای کلام
آمد را میطلبد. در این نوشتار، به دنبال یافتن مجموعه عوامل و زمینه هایی هستیم
که این مسئله را پدید آورده اند. به راستی روزگار ما چه ویژگیهای خاصی دارد که به
این جریان، دامن زده است؟ 1. گسترش نگرشهای تمدنی به برکت نگاه تمدنی امام خمینی(ره) و امتداد و پیگیری آن
توسط مقام معظم رهبری، امروز گفتمان بازتولید تمدن باشکوه اسلامی در میان جامعۀ
نخبگان حوزه و دانشگاه، به دغدغه ای جدی تبدیل شده است. با توجه به جایگاه بی مانند
حوزه در فرآیند شکل گیری تمدن اسلامی، دانشجویانی که دل در گرو این آرمان دارند، به
طور طبیعی به برقراری ارتباطات نزدیکتری با حوزه تمایل پیدا کرده اند و از این
رهگذر، زمینۀ جذب بعضی از آنها به حوزه های علمیه فراهم گردیده است. 2. بسط انقلاب اسلامی و نیاز به حوزه نهضت تاریخ ساز امام(ره)، مسیر رشد و توسعۀ خود را با سرعت
می پیماید و نو به نو، عرصه های جدیدی را در داخل و خارج کشور می گشاید و پیش
میرود و نیازهای جدیدی را ایجاد میکند. در این ماجرا، نگاه دانشجویان آرمانخواه
و انقلابی، که عرصه را رصد میکنند، خواه ناخواه باز به سوی حوزه جلب میشود و آنها
به روشنی درمی یابند که جنس این نیازها به گونه ای است که پاسخ به آنها، در
عمیقترین لایه ها، فقط از عهدۀ حوزویان برمی آید. در این اوضاع نیز باز دانشجوی
متدین و انقلابی، براساس دغدغه های آرمانی خود، درمی یابد که جایگاه پیگیری این
نیازها و برآوردن آنها، در وهلۀ نخست، حوزۀ علمیه است. به راستی بسط نظری و عملی اندیشه های پیشرو امام خمینی،
تولید علوم انسانی اسلامی، رهبری و مهندسی فرهنگی جامعۀ امروز، تبلیغ عالمانۀ
اسلام امام(ره) در جهان، و ضرورتهایی از این دست، غیر از حوزه، در کجا پاسخی
درخور خواهند یافت؟ 3. کشف شخصیت حضرت امام(ره) و فهم
آرمانهای ایشان روزگار ما، در مسیر تکاملی خود، کم کم ظرفیت و آمادگی فهم
ابعاد وجودی امام خمینی(ره) و آرمانهای بلند ایشان را پیدا میکند و جامعۀ نخبگان
ما، آرام آرام به درجۀ درک کیستی این حکیم و فقیه جامعه پرداز و تاریخ ساز نزدیک
میشود. همچنین، حوادث زمانه و کارگشایی نگرش ایشان در مشکلات امروز و بلندای
آرمانهای توحیدی ایشان، از جمله مسائلی است که کم کم در حال کشف شدن است. جذابیت شخصیت ایشان برای جوانان انقلابی را باید در این فضا
تحلیل کرد و دانست که این جذابیت، اثر ملموس و انکارناپذیری بر روی افرادی دارد که
حوزۀ علمیه را انتخاب میکنند؛ زیرا با این نگاه، قدم گذاشتن در مسیر سلوک حوزوی،
ره سپردن در همان مسیری است که امام(ره) را ساخت و حضور در همان فضای علمی و معنوی
است که ظرفیت دارد کسی مثل ایشان را بسازد. 4. ویژگیهای شخصیتی مقام معظم رهبری، زبدهترین پرورشیافتۀ حوزه به استناد مشاهدات شخصی و دو نظرسنجی انجامشده در حوزه،
امروز مقام معظم رهبری در کنار امام خمینی، یکی از شخصیتهای مهمی است که بیشترین
تأثیر را روی طلاب جوان داشته و طلاب، صرف نظر از جایگاه و شخصیت رهبری، ایشان را
به دلیل آنکه نمونۀ اعلای یک عالم حوزوی است، الگوی خود میدانند؛ عالمی که سنت و
مواریث علمی و معنوی حوزه را به خوبی احراز کرده است و در عین حال، یک مصلح و
نظریه پرداز دینی و اجتماعی نوگراست که خوب میداند چگونه باید به وظیفۀ هویتی
روحانیت، یعنی اقامۀ دین، عمل کند. بی تردید این ارزیابی از ایشان محدود به حوزویان نیست و در
تمایل دانشجویان به حوزه، اثری محسوس دارد. 5. بروز ظرفیتهای حوزه و علوم حوزوی حوزة امروز، متناسب با شرایط و مسائل زمانه، جلوه هایی از
ظرفیتهای علمی و اجتماعی خود را به نمایش گذاشته و توانسته است گوشه هایی از
توانمندی خود را نشان دهد. این مسئله، بعضی از سوء تفاهم ها نسبت به حوزه را
برطرف کرده و یکی دیگر از موانع توجه تحصیل کردگان و نخبگان جامعه به حوزه را از
میان برداشته است. 6. پرورش نیروهای انقلاب اسلامی در حوزه بیش از سه دهه از انقلاب اسلامی ایران میگذرد و اندیشۀ امام
خمینی، فرصتیافته است تا نمونه هایی از نیروهای مورد نیاز خود را تربیت کند.
امتداد آرمانها و اندیشه های امام خمینی در حوزه نیز توانسته است نمونه هایی از
روحانیان انقلابی را پرورش دهد. امروز به برکت سالها جهاد در عرصۀ دفاع، علم و
فرهنگ، نیروهای زبده ای در حوزه رشد کرده اند که در حضور اجتماعی و تبلیغی خود در
جوامع دانشگاهی، برای دانشجویان، مثالهایی عینی و انگیزه بخش از حرکت در این مسیر
هستند. 7. توزیع نامتقارن استعدادها یکی دیگر از عواملی که در اقبال دانشجویان به حوزه بی تأثیر
نبوده، توزیع نامتقارن نخبگان و مستعدان جامعه میان حوزه و دانشگاه است. گروهی از
دانشجویان، وقتی دلیل بسیاری از بارهای رویزمینماندۀ حوزه را در کمبود نیروهای
مستعد و توانمند یافتند، ترغیب شدند که وارد حوزه شوند و بخشی از این رسالت را بر
دوش کشند. 8. نگرشهای اصلاحی و دغدغۀ تحول حوزه دلیل اقبال گروهی دیگر به حوزه را نیز میتوان در رویکردهای
انتقادی و اصلاحی آنها نسبت به حوزه جست. به هر تقدیر، امروز جامعۀ متدین و به
ویژه دلسوزان نظام و انقلاب، انتقاداتی به حوزه دارند و کم کاری هایی را متوجه آن
میدانند. بازتاب این احساسات در میان گروهی از جوانان انقلابی دانشجو این بوده است
که خود، دست به کار شوند و دغدغه های اصلاحی و تحولی خود را در متن حوزه ها و در
مقام عضوی از این نهاد، دنبال کنند.
مرد، همیشه در روضه ی حضرت علی اصغر، زیر لب زمزمه می کرد: «امان از دل رباب»
*
مرد، حالا چند ماهی است که بابا شده است. امسال شب هفتم محرم، فریاد می کشید
«امان از دل حسین»
هیات بچه های محل؛ دوران کودکی؛ زیر چادرهای مشکی و گل گلی که به تیر برق می بستیم
هیات بچه های محل؛ دوران نوجوانی؛ زیر داربست و برزنت
هیات بچه های مسجد؛ دوران نوجوانی و جوانی؛ مسجد حضرت رسول اکرم (ص)
هیات بچه های دانشگاه؛ دوران جوانی؛ مسجد حضرت فاطمه (ع)؛ دانشگاه صنتعتی اصفهان
و امروز
هیات طلبه ها؛ دوران میان سالی با همسر و دو تا بچه؛ قم؛ هیات امام حسن مجتبی (ع)
*
داریم با حسین حسین پیر می شویم ...
مرد، سالها این در و آن در زده بود و تازه شده بود هفتاد درصد؛
اما فکر می کرد تمام حقش را نداده اند
دنبال حقش بود
*
خودش را به بیت رهبری رسانده بود
به دیدار جانبازان قطع نخاعی با رهبر
دنبال حقش بود
از آقا، سی درصد باقی را می خواست
ارباب، دهان رعیت را پر از آب می کند و می فرستد بالای درخت برای چیدن خرما.
وقتی رعیت از درخت پایین می آید، باید همچنان آب را دهان داشته باشد.
رعیت، حق خوردن حتی دانه ای از خرماهای ارباب را ندارد.
کودک بلوچ، با همه ی محرومیت هایی که در تقدیر دارد، خوش روزی است؛
کودک بلوچ، از سازمان جهانی یونیسف، مستمری می گیرد؛
البته اگر سوء تغذیه داشته باشد.
کودک بلوچ را هر چهارماه یکبار به خانه ی بهداشت می برند تا گواهی سوء تغذیه اش تمدید شود.
این داستان تا شش سالگی ادامه دارد.
کودک بلوچ، خوش روزی است و از وقتی متولد می شود، روزی خانواده را هم با خود می آورد.
کودک بلوچ برای اینکه روزی خانواده اش قطع نشود، محکوم است به سوء تغذیه.
این متن را برای دوهفته نامه طلبگی «عهد» نوشته ام؛ البته قدری شتاب زده و ناقص است. امیدوارم در فرصت های دیگر، کمی بیشتر تفصیل یابد. روش جالبی داریم
ما آدمهای اهل علم؛ حوزوی و دانشگاهی هم ندارد. هر مفهومی که جلوی مان بگذارند،
میتوانیم درباره اش حرف بزنیم؛ اگرچه در حیطه مطالعات و تخصصمان نباشد. روشمان
هم از این قرار است که ابتدا مفهوم مورد نظر را به اجزاء مفهومی آن تجزیه کرده و
سپس به تحلیل لغوی هریک از اجزاء میپردازیم و آنگاه مفردات را ترکیب کرده و با
عطف بر توضیحات مرحله قبل، معنای اولیه را تبیین میکنیم. و به همین راحتی،
کلانترین و پیچیده ترین مفاهیم، معنایی واضح و روشن مییابند! و این معنای روشن،
همان بلایی است که سر مفاهیمی چون مهندسی فرهنگی، نهضت آزاداندیشی و تولید علم، مدیریت
تحول، اصلاح الگوی مصرف، همت مضاعف و کار مضاعف و... درآورده ایم و آنها را از
حیّز انتفاع و هرگونه خاصیت و کارکردی ساقط نموده ایم. این بلیه، مطابق
روال سنواتی، بر سر مسئله «جهاد اقتصادی» نیز فرود آمده و ما اهل ولایت و دیانت، به
حکم وظیفه، مشغول تجزیه شعار فوق الذکر به جهاد و اقتصاد، و تبیین معنای لغوی و
اصطلاحی جهاد و ترکیب آن با اقتصاد میباشیم. تبیین عالمانه ای! که با تقریب
بسیار خوبی، به هیچ دردی نمی خورد؛ هیچ مشکلی را حل نمی کند؛ و هیچ حرکتی نمی زاید. اما چه باید کرد؟
چگونه میتوان این شعارها را به گفتمان عمومی جامعه تبدیل کرد؛ به نحوی که همگان،
بدانها به عنوان تکالیف شرعی اجتماعی که از جانب مقام منیع ولایت جامعه اسلامی
صادر شده بنگرند؟ چگونه این گفتمانها میتوانند حرکت آفرین و جریان ساز باشند؟ به نظر میرسد
حرکت به سوی عملیاتی شدن این گفتمانها، زیرساختهایی نیاز دارد که بدون آنها، جز
شعارزدگی و کلیشه سازی، حاصلی نخواهیم داشت. در این مجال اندک، چند راهکار برای
این مهم، تقدیم میگردد. راهکارهایی که حوزه، نقش محوری در تحقق آنها دارد. 1. ترویج نگرش تمدنی دغدغه کلان مقام
معظم رهبری و به تعبیر ایشان، «خط کلّی نظام اسلامی»، رسیدن به تمدن اسلامی است. اما
این رویکرد تمدنی، چقدر در متن زندگی مردم ما حضور دارد؟ آیا عموم ملت ایران، خود
را جزئی از یک حرکت تمدن ساز میدانند؟ آیا لوازم چنین حرکتی را می شناسند؟ آیا
قادرند از مسائل پیش روی خود، قرائت تمدنی داشته باشند؟ اصلا آیا نخبگان ما این چنین
هستند که از مردم چنین انتظاری داشته باشیم؟ به نظر میرسد تا
نگرش تمدنی پیدا نکنیم، با رهبر خود هم افق نخواهیم شد و دغدغه های ایشان را
نخواهیم فهمید و قادر به انجام تکالیف کلان تاریخی و اجتماعی خود نخواهیم گشت.
اساساً شعارها و کلیدواژه های مد نظر ایشان، قطعاتی از یک پازل تمدنی هستند و در
چنین پارادایمی تعریف میشوند. اینکه ماحصل پیام رسانه ملی در سال گذشته این میشود
که «اگر همت و کار خود را مضاعف کنیم، به رفاه بیشتری دست پیدا میکنیم»، حاصل
فقدان همین نگرش تمدنی است. 2. تقویت هویت تاریخی ملت ایران همه ما میدانیم
روایات بسیاری مبنی بر نقش ویژه ایرانیان در دوران منتهی به ظهور حضرت صاحب (عج)
رسیده است. ملت ایران، باید امت نمونه و الگو و شاهد برای دیگران باشد و این،
وظیفه تاریخی او و بخشی از مسیر بشریت به سوی دوران ظهور است. اما به این مسئله
هویتی، آن چنان که باید، توجه نشده و بر اساس آن، فرهنگسازی در لایه فرهنگ عمومی
اتفاق نیافتاده است. دغدغه های مقام معظم رهبری نیز در این چارچوب معنا و کارکرد
خود را می یابند. ایشان در تاریخ 15 اردیبهشت 89 در دیدار با معلمان، فرمودند: «ملت
ایران باید به مرحله ای از پیشرفت و تعالی برسد که از لحاظ فکری، علمی و زمینه های
اجتماعی و سیاسی، به مرجعی متقن برای ملتها و متفکران دنیای اسلام تبدیل شود و
این، مسئولیت تاریخی ملت ایران است» 3. بسط جنبه های عملی نظریه ولایت
فقیه ما بر اساس مبنای
حضرت امام، ولایت فقیه را امری بدیهی میدانیم ولی همواره حجم غالب تحقیقات و
تبلیغاتمان متمرکز بر اثبات نظریه ولایت فقیه بوده است. این رویکرد، فرصت پرداختن
به جنبه های عملی و جامعه ساز این نظریه را از ما گرفته و ابعاد ناشناخته و
سؤالات بی پاسخ بسیاری را بر جای گذاشته است. به عنوان مثال، آیا
تلاش برای تحقق شعارهای راهبردی سالانه رهبری، وجوب شرعی دارد؟ آیا ولی فقیه میتواند
حکم به چنین تکالیفی کند؟ ماهیت تکلیف اجتماعی چیست و نحوه وجوب آن (عموم استغراقی
یا مجموعی) چگونه است؟ و... 4. تولید ادبیات پشتیبان این گفتمانها
و بازخوانی آنها بر اساس جهت گیری های کلان نهضت اسلامی: بی شک، یکی از
ارکان جریان سازی اجتماعی، تولید ادبیات پشتییبان برای آن است. ادبیاتی که بتواند
پیامهای نگرشی، انگیزشی و رفتاری مورد نیاز برای ایجاد و استمرار حرکت اجتماعی را
به عموم مردم منتقل کند. یکی از عوامل
مؤثر در عدم فراگیری دغدغه های رهبری و عدم ایجاد حرکتهای مؤثر اجتماعی، فقدان
چنین ادبیاتی است. ادبیاتی که بتواند مفاهیم دینی را سر صحنه عمل اجتماعی مردم
بیاورد و اراده و رفتار آنان را در جهت رسالت تاریخی شان جهت دهد.
بگذارید حرف آخر را اول بزنم؛ پس از 9
ماه محاصرة خانه، ایشان را دستگیر كرده و به بغداد بردند. آنجا از او خواستند تا
چند كلمه ای بر ضدّ انقلاب اسلامی ایران و امام خمینی (ره) بنویسد تا از مرگ
حتمی نجات یابد.
امّا ایشان این تقاضا را ردّ كرد و پس
از تحمّل سه روز شكنجة وحشیانه، در 19 فروردین ماه 1359 هـ .ش به همراه خواهر
عالمه اش بنت الهُدی صدر، به شهادت رسید.
هر روز هزاران
جلسه مباحثه درسی در حوزهها تشكیل میشود و طلّاب نظرات یكدیگر را نقد میكنند.
همه روزه، در كلاسها، طلّاب بر مطالب استاد خود، اشكال
وارد میكنند.
همواره نظرات علمای سلف، مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته
و بر كتابهای ایشان، حاشیه نوشته میشود.
در طول تاریخ، علما و زعمای شیعه، در كنار هم، از حریم
دین و مذهب دفاعكردهاند؛ حتّی اگر در ساحت اندیشه، با هم اختلاف نظرهای بنیادین
داشتهاند.
...
با همه اینها، چرا باید یكی از نیازهای اساسی حوزه، نهضت
آزاداندیشی باشد؟
همیشه فكر میكردم كه نورانیت و معنویت فقط پای درس عرفان و
یا تفسیر قرآن پیدا میشود.
فكر میكردم در كشاكش میان كوفی و بصری و یا در نزاع اصولی
و اخباری، خبری نیست.
اما از وقتی كه در مباحثه، در پی اثبات خودم نیستم،
از وقتی كه قبول نظر هم بحثم برایم سنگین نیست،
از وقتی كه از رد شدن نظرم ناراحت نمیشوم،
نورانیت درسها را حس میكنم؛
زمانی كه از پای مباحثه بلند میشوم، احساس سبكی میكنم.
شهر، شهر ولایت است و ما، اهل ولایت؛ شهر، شهر ولایت است و مرکز نشر معارف اهل بیت؛ و آشیانه ی آل محمد؛ شهر، شهر ولایت است و پر از نام ها و نمادهای ولایی و علوی؛ مسجد الغدیر، بلوار الغدیر، بوستان الغدیر، مدرسه الغدیر، ... و در این شهر ولایت، تونلی ساختند و «غدیر» نامش نهادند. ... و ما اهل شهر ولایت، آنگاه که این تونل، به «تونل 9 دی» تغییر نام یافت، خروشیدیم گویا کسانی می خواستند به نام غدیر، بی اعتنایی کنند؛ می خواستند شهر ولایت را از نمادهای ولایی خالی کنند؛ و شاید می خواستند ریشه ی ولایت را از شهر ولایت، برکنند. خروشیدیم مقابل این بدعت و نام بلند غدیر را دوباره در شهر ولایت، به اهتزاز درآوردیم. و البته حواسمان نبود که امتداد غدیر، مهم تر از نماد غدیر است. * و بدین ترتیب، شاید برای اولین بار در تاریخ شیعه، نام غدیر، به کام دشمنان ولایت، شیرین آمد.
آخرین پست ها